فایل PDF را از اینجــــــــا دانلود کنید.فایل PDF اصلاح شده را از اینجــــــــا دانلود کنید.
بانوی باغ
شهریار مندنیپور از مجموعهی«هفت ناخدا» به قرن پانزدهم هجری، و به چرخش هزارهی میلادی، من هم نویسندهام. در آبا و اجداد من بیگمان کاتبی بوده است و در آبا و اجداد او، لابد شاعری که سودای محاکات و سرگردانی را، خون به خون، در شاهرگ نبیرههای خود به ارث رساندهاند... من روزی روزگاری محکوم و مبتلا شدم به جنونِ یافتن یک زیباییِ مُقَدَّر، که باید مینوشتمش، اگرچه در را به روی مرگم باز میکند. خواهم گفت
داستانش را. اصلن شروع کردهام گفتن داستانش: گاهیگاهی در حفرههای بین خواب و بیداری، که لحظاتی مرموز و بازمانده از یک غارت عتیق هستند، مرد میانسالی را دیدهام، بالایش بلند، مویش بلند، در قبای قرنهای دور، که در دشتی، راهی است. دور میشود و دورها، سواد بامها، گنبد و منارهای فیروزه ایِ یک شهر پدیدارند. بهار است. دو طرف و وسط راهی که از شهر به کوههایی سورمهایِ پشت سر میرود، بهمن و شقایق و بابونه روییدهاند. مرد آشفته نیست. انگار به رنج سرگردانی عادت دارد. اوایل فکر میکردم لابد او هم مثل من سالهای مدید با صبرِ کرمهایِ تن ایوب، در جستجوی زنی بوده است که در بعضی داستانهایش حضور یافته، اما بعد فهمیدم که از قصد او بیخبر ماندهام. من یکی که این زن را نه برای تصرف تهیمغز مردانه، که برای ستایش و خیالپروری میخواستم، و تا بخصوص هشدارش بدهم از تقدیر شومی که در داستانهایم برایش رقم خورده.... باری البته میدیدم که آن مرد از تماشای گلهای بهاری، خود را تسلا هم میدهد. ندیده، یقینم بود که در کیسهی چرمینی که پرِ شال دارد، انواع قلمها و دوات نهفته. راو داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی...
ما را در سایت داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: پنجشنبه 2 آذر 1402 ساعت: 21:23